قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2062

تاريخ الفي ( فارسى )

مأمون آورده گفتند : اگر تو خطبه به نام ديگرى مىخوانى ما از نوكرى تو بيزار شده شمشيرها در برابر تو مىكشيم و تو را معزول ساخته ديگرى را به جاى تو بر سلطنت مىنشانيم . ما نوكر و خدمتكار توايم ، مادام كه تو پادشاه بر سر خودى « 1 » . القصّه ، چون اين كلمات از جميع اعيان و امراى خود شنيد رسول سلطان محمود را رخصت مراجعت داد ؛ و او آنچه ديده و شنيده بود تمامى به عرض سلطان رسانيد . سلطان از اين معنى بسيار برنجيد . بعد از آن ، آن جماعت از جرأت [ 243 ب ] و بىادبى كه در برابر ولينعمت خود كرده بودند انديشناك گشته با ينالتگين « 2 » ، كه صاحب جيش خوارزمشاهيّه و سردفتر اهل جسارت بود ، بر قتل مأمون اتّفاق نموده به عزيمت آن روى به خانهء مأمون كه دولتخانهء قديم آن بدبختان برگشته‌روزگار بود ، رفتند و بعد از رسيدن ايشان به آنجا بعد از يك ساعت از اندرون خبر مرگ مأمون بيرون آمد و هيچ كس بر كيفيّت آن واقعهء هولناك اطلاع پيدا نكرد . بعد از آن ، پسر مأمون را بيرون آورده به جاى پدر خود بر سرير خلافت نشانيدند و همه با او بيعت كردند . امّا آن حرام‌نمكان را يقين بود كه سلطان محمود از سر اين معامله نخواهد گذشت و خون داماد خود را بازخواست خواهد نمود . باهم عهد و پيمان نمودند كه اگر يمين الدّوله ، سلطان محمود ، در صدد انتقام درآيد ما به اتّفاق يكديگر در مقام محاربه درآمده جواب او بگوييم . چون يمين الدّوله بر كردار زشت آن ناكسان اطلاع پيدا كرد ، آتش غضب او زبانه كشيدن گرفت ، بنابراين ، على الفور بعد از تقديم مشورت با سپاهى انبوه متوجّه خوارزم گشت . ينالتگين حرام‌نمك چون از توجّه سلطان خبر يافت با طايفه‌اى از دلاوران خوارزم بر مقدّمهء لشكر سلطان محمود آنچنان شبيخوان آورد كه نزديك بود چشم‌زخمى رسد ، امّا از آنجا كه حرام‌نمكى آن بدبختان را در مقام ادبار مىداشت متعاقب آن قضيّه على الصّباح رايات ظفر آيات يمين الدّوله ، سلطان محمود ، طلوع نمود و از وقت برآمدن آفتاب عالمتاب از درجهء مشرق تا نيم روز ، ميانهء اين دو طايفه آنچنان كشش و كوشش روى نمود كه تمامى صحرا و دشت از خون دلاوران پرخاشجوى مانند درياى عقيق در نظر مىآمد . و چون آفتاب به سمت الرأس رسيد نسيم ظفر و نصرت بر پرچم علم دولت سلطان محمود وزيدن گرفت و از مخالفان حرام‌نمك آنچه بقيّة السّيف مانده مجروح و نالان روى به گريز نهادند و لشكر ظفر اثر سلطانى تعاقب ايشان نموده مقدار پنج هزار مرد را اسير گرفتند و سردفتر حرام‌نمكان ، ينالتگين ، با جمعى از اهل خيانت خود را به كشتى رسانيده خواست كه از جيحون عبور نموده

--> ( 1 ) . بر سر خود : مستقل و صاحب رأى . - و . ( 2 ) . ق ، س : بنالتكين ؛ العبر : الپتكين .